صفحه شخصي مظفر شريعتي
m_shariaty@yahoo.com
تقديم
به روان پاك
همسر نازنينم
افسانه
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
= = = = = = = = = = = =
سقراط
:
در زمان او
جوانان آتن كه
اعتقاداتشان
به آنهمه
خدايان سست
شده بود . چون
اصول اخلاقي
را نيز به
خاطر ترس از
خدايان رعايت
ميكردند .
ديگر به اصول
اخلاقي خود هم
پايبند
نبودند و اين
امر اجتماع را
با بحران
روبرو كرده
بود . سقراط ميگفت
اگر ميشد اصول
اخلاقي را به
نحوي تاسيس كرد
كه مطلقا
مستقل از
عقايد ديني
باشند . بي دين
و با دين
يكسان آن را
ميپذيرند و
رعايت ميكنند
.
سقراط
ميگفت كثرت
عدد ايجاد عقل
و فرزانگي نميكند
. و ميگفت مردم
در ميان جمعيت
و غوغا ، خونخوارتر
و سخت تر و
احمق تر از
حالت انفرادي
هستند . او
ميگفت
بدبخت كسي كه
بخواهدمردم
را زود تر از
مدتي كه
بتوانند
بفهمند تعليم
دهد .
او
معتقد بود
باهوش ترين و
و دقيق ترين
مردم بايد
حكومت را در
دست داشته
باشند . و نجات
يك جامعه را
تنها در اين
ميدانست كه از
طرف عاقل ترين
مردم هدايت و
راهنمايي شود
.
سقراط
در دادگاه به
نوشيدن
جامزهر
شوكران محكوم
شد .
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|