صفحه
شخصي مظفر
شريعتي
m_shariaty@yahoo.com
تقديم
به روان پاك
همسر نازنينم
افسانه
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
كانت :
انديشه هاي
امانوئل
كانت و
فلسفه اش حاكم
بر قرن نوزدهم
ميلادي بود .
او پس از شصت
سال عزلت و
سكوت اروپا را
از خواب
دلبستگي به
اص.ل مسلمه
بيدار كرد . و
در سال 1781 كتاب
مشهور خود :
نقد عقل محض "
را منتشر كرد .
در آن زمان
ايمانهاي
مذهبي مردم كه
در صدهزار
محراب و معبد
اروپا طنين
انداز بود ،
در موسسات
اجتماعي و
دلهاي مردم
چنان ريشه
دوانده بود كه
به اين زودي ها
تسليم حمله
حصمانه عقل
نميشد . . ديويد
هيوم كه در
حمله
روشنفكري به
حصار دين نقش
مهمي داشت
ميگفت " اگر
عقل بر ضد
شخصي باشد ،
آن شخص بيدرنگ
بر ضد عقل
قيام ميكند ".
اكنون ضروري
بود كه اين
داور يعني عقل
نيز صلاحيتش به
آزمايش
گذاشته شود .
يعني اين عقلي
كه ميخواست
ايمان هزاران
ساله مردمي را
متزلزل سازد آيا
مبرا از خطا
بود ؟و اكنون
ميبايست خود
اين قاضي را
هم به محكمه
بكشند . و اين
قاضي انقلابي
خيره سر را كه
به اين
فراواني حكم
مرگ تمام اميدهاي
كهن را صادر
ميكند به
آزمايش
گذارند و يا
دوران انتقاد
از عقل فرا
رسيده بود .
كانت سعي كرد
حدود و
امكانات عقل
را تعيين كند
. و عقل محض را
عبارت از
معلوماتي
ميداند كه از
راه حواس حاصل
نميشوند. بلكه
از هر حس و تجربه
اي مستقل است
و به طبيعت و
فطرت و
ساختمان ذهن
ما مربوط است
. تجربه به
هيچ وجه تنها
راه درك علم
نيست. تجربه
فقط ما را به
آنچه كه هست
راهنمايي
ميكند .نه به"
آنچه بايد
چنين باشد " و "
جز اين
نميتواند
باشد" .
رياضيات
تنها حقايق
ضروري و مطلق
هستند و به هيچ
وجه نميتوان
تصور كرد كه
روزي اين
حقايق مبدل به
اوهام شوند . .
كانت ميپرسد
اين صفت و
خاصيت اطلاق و
ضرورت از كجا
حاصل ميشود ؟
مسلما از
تجربه حاصل
نميشود .زيرا
تجربه چيزي جز
حوادث منفصل و
مجزا از هم
بدست نميدهد و
ممكن است روزي
توالي اين
حوادث به هم
بخورد . صفت
ضرورت در اين
حقايق مربوط
به ساختمان
ذاتي ذهن ماست
.و مربوط به
عمل طبيعي و
ناگزيري است
كه اذهان ما
بايد انجام
دهند . زيرا
ذهن انسان
مانند موم
ساده نقش
پذيري نيست كه
حوادث و
تجربيات و
محسوسات به
دلخواه و هوس
خود در آن اثر
خود را ترسيم
كنند ( نظر اصلي
كانت همين است
)
كانت هرگز در
وجود ماده شك
نميكند ولي
اضافه ميكندكه
ما از اين
جهان خارج
چيزي به يقين
نميدانيم و
فقط انچه به
بقين ميدانيم
وجود آن است .
معلومات تفضيلي
ما در باره
ظ.اهر و پديده
هاي آن است
يعني احساسي
كه از آن
ميكنيم . كانت
ميگويد موضوعات
ديني و روح و
وجود خداوند
را نميتوان از
راه عقل ثابت
كرد .جاي
شگفتي نبود كه
كشيشان
آلماني كه از
اين نتايج سخت
بر آشفته شده
بودند نام
سگان خود را
كانت
ميگذاشتند . به
ق.ل يك استاد
دانشگاه به
نام هاينه
كانت عاليترين
استدلالاث
فلسفه كلام را
كشت . فيلس.في كه
همشهريانش از
روي به گردشس
رفتن او در سر
ساعت معييني
ساعت خود را
تنظيم ميكردند
. پس دين و
ايمان را اگر
بر پايه علم و
الهيات
نميتوان بتا
كرد بر پايه
چه چيز بايد
بنا كرد ؟دين
و ايمان بايد
وراي قلمرو
عقل باشد ئلي
اصئل اخلاقي
دين بايد مطلق
باشد و وابسنه
مسائل قابل
اعتراض حس و
تجربه يا
استنباطات موقتي
نباشد .يعني
اصولي براي
اخلاق پيدا
كرد كه مانند
اصول رياضي
مطلق باشند .
ما از راه
احساس شهودي
مستقيم خويش و
نه از راه استدلال
و قياس
ميدانيم كه
بايد از
اعمالي كه در
صورت تعميم و
انتشار زندگي
اجتماعي را غير
ممكن ميسازند
خودداري كنيم
. ميخواهيم
دروغ بگوييم
اما با دروغ
هيچ پيمان و
وعده اي در
جهان صورت
نخواهد گرفت
لذا اين احساس
در من ايجاد
ميشود كه
نبايد دروغ
گفت . اگرچه به نفع
خودمان باشد .
گفته بزگ
كانت اين بود
كه ما عالم
خارج را فقط
از راه حواس
درك ميكنيم و ذهن
فقط يك لوح
ساده منفعل و
ناتوان در
برابر محسوسات
نيست بلكه
عامل مثبتي است
كه تجارب .
آزمابشات را
بر ميگزيند و
از نو ميسازد .
جزميون كتاب
نقد عقل محض
را افدام شخص
شكاكي ميداندكه
ميخواهد
قطعييت و
يقيني بودن
معلومات را از
بين ببرد .
شكاكان آن را
اقدام مغرورانه
و خود خواهانه
اي ميدانند كه
ميخواهد بر پايه
اصول كهن بناي
فلسفه جزمي را
به پا كند .
طرفداران
ماورا ء
اطبيعه آن را
حيله اي
ميدانند براي
تغيير دادن
مباني تاريخي اديان
. طبيعيون آن
را تكيه گاه
نويي براي فلسفه
متزلزل دين
ميدانند و
ماديون آن را
نقض ايده
آليستي حقيقت
ماده . روحي
يون ميگ.يند
فلسفه كانت
ميخواهد تمام
حقايق را به
عالم ماده و
جسم محدود كند
. عظمت كتاب
كانت در حقيقت
اين است كه كه
تمام اين
نظريه هاي
مختلف را
منظور داشته
است .
برگرفته
از
كتاب تاريخ
فلسفه
نوشته ويل
دورانت
ترجمه دكتر
عباس زرياب
خويي 1357
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|