صفحه شخصي مظفر شريعتي

www.shariaty.com

m_shariaty@yahoo.com

تقديم به روان پاك همسر نازنينم افسانه

 = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =

 

 

ارسطو

متولد 374 قبل از مسيح  دريكي از شهر هاي مقدونيه در شمال آتن

او شاگرد افلاطون بود  اما معروف است توافق آن دو مانند  توافق ديناميت با آتش است . يعني باهم  همعقيده نبودند .او فرد مقتدر و بسيار معروفي بود و توانست  بودجه زيادي را از بيت المال در راه كسب دانش خرج كند  . البته او از همه ابزار مورد نياز براي كارهاي علمي فقط يك خطكش و پرگار داشت . نه ساعتي براي اندازه گيري زمان داشت و نه دوربيني براي ديدن آسمان و نه ميكروسكوپي براي ديدن ذرات . اما او با ذهن كنجكاو خود در همه اين موارد تفكر ميكرد . اما طبعا در موارد زيادي عقايدش تنها به  خيالبافي هايي كودكانه شباهت داشت  ( از نظر دانش ما انسانهاي كنوني ). ابزار تجربي هنوز ساخته نشده بودند و ارسطو خيلي كم  به تجربه ميپرداخت . اما با اين وجود مطالبي كه او عنوان ميكرد تا مدت دو هزار سال اصول لايتغيير علمي را تشكيل ميداد .  او صدها كتاب و رساله دارد .  رساله ارغنون ، طبيعيات  در مورد آسمانو عالم و تاريخ طبيعي ، حيوانات و ...  كتاب صناعييات و ماورائ الطبيعه و ..   در آثار او در مورد هر مسئله اي كه به ذهنتان برسد سخني آورده شده  به همين دليل نيز اشتباهات و توهمات ارسطو نيز از هر فيلسوف ديگري بيشتر ميباشد .  امروزه در هر علمي كه وارد شويم با اصطلاحاتي كه ارسطو ايجاد كرده است سر و  كار خواهيم داشت   مانند انرژي .

ارسطو را ميتوان واضع علم منطق دانست .  ارنست  رنان ميگويد  سقراط به بشر فلسفه آموخت و ارسطو علم .   و گرچه هر دوي اينها قبل از ارسطو و سقراط هم بودند  اما پيشرفت بشر بر روي پايه هايي بود كه اين دو ساختند .

ارسطودر علم نجوم نسبت به پيشينيان خود خيلي ضعيف بود . او نظريه فيثاغورث را كه خورشيد را مركز منظومه شمسي ميدانست كنار انداخت و زمين را مركز منظومه شمسي دانست .  او  در زمينه زيست شناسي  معتقد بود انواع بي پايان موجودات زنده را ميتوان در يك سلسله متوالي جا داد كه تشخيص هر حلقه از حلقه ديگر بسيار مشكل است و در همه موجودات يك سير تدريجي و نامرئي از ارتقا ء مشاهده ميشود . در پايين ترين اين پله به سختي ميتوان موجود زنده را از غير زنده تشخيص داد . سير تدريجي طبيعت از اقليم جماد به منطقه حيات به نحوي صورت گرفته است كه خط مرزي ميان آن دو مبهم و مشكوك است . اما عجيب اين است كه اين معلومات نتوانست او را به سوي نظريه تطور هدايت كند .  در حاليكه در زمان ارسطو هنوز تشريح بدن انسان صورت نگرفته بود و او از عمل اعضا بدن بي خبر بود . او تصور ميكرد عمل مغز خنك كردن خون است . او ميگفت انسان در هر پهلوي خود هشت دنده دارد و يا ميكفت دندان هاي زن كمتر از مرد است . ( عجيب است كه اين مرد بي نظير  حتي يك بار هم  سعي نكرده بوده است دندان هاي حتي  زن  خودش را بشمارد ! )

اما با اينحال او پدر علم زيست شناسي بود و اين علم را بسيار به جلو راند . او مشاهده كرده بود كه مرغان و خرندگان در ساختمان به هم نزديكند . و ميمون از حيث شكل واسطه چهار پايان و انسان است و دليرانه اعلام كرد انسان از طبقه حيواناني است كه بچه زنده ميزايند .  ارسطو قانون مشهور ون بير   Von Bear  را پيش بيني كرده بود . به موجب اين قانون در مرحله نمو و پيشرفت اعضا صفات  خاص جنس جلوتر از صفات خاص نوع و شخص قرار ميگيرند . همچنين او دو هزار سال قبل از اسپنسر فهميده بود كه تشخيص  با توالد و تناسل رابطه عكس دارد . يعني هر قدر پيشرفت و خصوصيات يك نوع يا فرد بيشتر و عالي تر باشد . تعداد نسل آن  موجود كمتر خواهد بود . و بالخره ارسطو واضع علم جنين شناسي بود . بقراط متولد 460 قبل از ميلاد از بزرگترين اطباي يونان بود و از روشهاي تجربي استفاده ميكرد . او پوست تخم هاي مرغ را در مراحل مختلف ميشكست و مطالعه ميكرد . ارسطو راه او را دنبال كرد . گفته اي ارسطو در باره نمو جوجه هنوز مورد تحسين جنين شناسان امروزي ميباشد . او در زمينه توالد و تناسل هم مطالعاتي كرده بود زيرا اين نظريه را كه جنس كودك مربوط به اسپرم بيضه چپ يا راست دارد  را رد كرده بود . او بعضي از مباحث علم وراثت كنوني را مطرح ساخته بود .  مثلا زني از اهالي راليس با يك سياه پوست ازدواج ميكند اما فرزندان او همه سفيد بودند . اما در نسل بعد فرزندان سياه هم ظاهر ميشوند.  ارسطو ميپرسد : سياهي در نسل ميانه در كجا پنهان شده بوده است ؟   توجه كنيد كه دانستن اينكه چگونه بايد  سوال كرد  خود رسيدن به نيمه راه دانش است .

كارهاي ارسطو در زمينه زيست شناسي با همه اشتباهاتش بزرگترين كار علمي است كه تا كنون كسي توانسته است انجام دهد  .

در زمينه ماورا ء الطبيعه  نظريات ارسطو بر پايه نظريات زيست شناسي او قرار دارد . در درون  همه اشياء عالم يك نيرويفشار دهنده وجود دارد تا او را بزرگتر از آنچه هست كند .  از نظر او مشيت الهي با علل و اسباب طبيعي موافق و مطابق است . او معتقد است كه اگر نخواهيم گرفتار تسلسل ملال انگيز بلانهايت شويم بايد ناچار يك محرك اوليه غير محرك را به عنوان اصل بپذيريم . اين موجود مكان ندارد ، جنس ندارد ، عواطف و احساسات ندارد ،و كامل و ازلي است . خدا آفريننده نيست بلكه محرك عالم است . خداي ارسطو شبيهپادشاهاني است كه سلطنت ميكنند نه حكومت . ( شايد براي همين انگليسي ها ارسطو را خيلي دوست دارند چون پادشاه آنان خيلي شبيه خداي ارسطو است )

او نسبت زن به مرد را مثل نسبت غلام به صاحب خود و بدن به روح ميداند . زن مرد ناقصي است كه در مرحله پايين تري رشد ميكند . نر حاكم و ماده محكوم است . ارسطو با نظر استاد خود افلاطون مخالف است و ميگويد زنان نبايد مانند مردان تربيت شوند .

 

وقتي كه رصد كنندگان مسلح به تلسكوپ جهل بشر را در باره آسمان ها از ين ردند و افسانه هاي حيوانات جاي خود را به علم زيست شناسي داد و به همان اندازه كه علم پيشرفت ميكرد ترس بشر از ميان ميرفت . ديگر كسي  مجهول را پرستش نميكرد .بلكهسعي ميكرد بر آن چيره شود . روح جديدي در مردم دميده شده بود .اكنون به جاي آنكه بگويند جلو تر نرو ميگويند  باز هم جلوتر . و  در اين شرايط متفكران جديدي با فلسفه هاي جديد ظهور كردند .

 

 

 

برگرفته از  كتاب تاريخ فلسفه  نوشته ويل دورانت   ترجمه دكتر عباس زرياب خويي   1357

 

 

باز گشت به صفحه اصلي

 

 

 

درباره من

 

تماس با من

 

نوشته هاي من

 

توليدات صوتي و تصويري من

 

صندوق نيكوكاري

 

افسانه شريعتي 

 

 پيوند ها

 

اعضاء

نجوم

ادبيات

تاريخ

فلسفه

پزشكي

روان شناسي

 کام‍یوتر

علوم

صوتی و تصویری

عكس

سخنان  كوتاه

داستا ن هاي  كوتاه

گوناگون

 

خبر هاي  جالب

  كتابخانه

فيلم

موسيقي