|
پايگاه علمي ، ادبي و فرهنگي مكاني براي انديشيدن تقديم به روان پاك همسر نازنينم افسانه |
|||||||||
|
ديدنيهاي YouTube |
|||||||||
جايزه اسكار بدترين فيلم سال
مشاهده بخش هاي كوتاهي از اين فيلم

گزيده اي بسيار كوتاه از نامه
:
بلاخره پس از سه ماه فيلم يادبودي كه
براي چهلمين روز درگذشت تو ساخته بودم توانست جايزه اسكار بدترين فيلم
را نصيب من كند ! اما اي كاش چنين نميشد . چرا كه باري را كه من بر دوش يك فرهنگ و
سنت قرار داده بودم ، مدعيان بد بودن فيلم ، آن را بر دوش خود منتقل ساختند
! ….ميداني كه من به همه نظرات احترام ميگذارم . اما خيلي هم به استدلال و دليل اهميت
ميدهم و همينطور ديمي چيزي را نميپذيرم . به نظر من آنهايي كه اين فيلم
را يك فيلم خيلي بد ميدانند ! فيلمي كه سازنده آن را
ناگهان از مقام مهربان ترين شوهردنيا به زير آورده و جايزه اسكار بد
ترين فيلم ساز دنيا را نصيبش ميكند . جايزه اي كه همانا قطع فوري
ارتباط بود آنهم با قيد دوفوريت و در اولين عيد تو، عيدي كه تنها دو هفته پس
از چهلم تو فرا رسيده بود . بايد دقيقا
بگويند كه كدام قسمت از اين فيلم دو ساعت و نيمي را بد ميدانند . و چرا ؟
در هر حال فيلم من حاضراست و هر كس كه
بخواهد ميتواند پس از ديدن آن بر كرسي قضاوت بنشيند . اينك
تقريبا براي من مشخص شده است كه اينگونه رفتار گرچه براي من
غريب بود و تلخ و نا آشنا . ولي در اجتماع ما و براي بسياري نه غريبند و نه تلخ و
نه نا آشنا . برخي از دلايلش را هم كه قبلا برايت نوشته بودم
. در فيلم گفتم كه ما ايراني ها پافشاري عجيبي داريم به اينكه
مشكلات خود را متوجه نقطه اي خارج از خود كنيم . يعني عالم و آدم را مقصر
ميدانيم ، اما حاضر نيستيم كمي هم به اين بينديشيم كه شايد خود ما هم كمي
مقصر باشيم . به همين دليل تصور من بر اين است كه شكستن كاسه و كوزه ها بر سر يك فيلم ساخته يك نفر
بيگانه ، احتمالا بسيار بهتر است از زير سوال بردن فرهنگ و
سنتهاي يك عده خودي است . و از طرفي هم ما ايراني ها خيلي
حساس و عاطفي نيز هستيم و راحت طلب ! يعني دلمان نميخواهد
خداي ناكرده يك وقت ناراحت شويم . پس به دوست و همسايه مان كه سرطان
گرفته و ممكن است خوب نشود سر نميزنيم ، چرا كه ناراحت ميشويم ! بعد
از مرگ دوستمان شوهرش را نميتوانيم ببينيم چونكه ياد دوستمان مي افتيم و ناراحت
ميشويم ! عكس هاي عزيزمان را در هفت صندوق پنهان ميكنيم تا نكند يكوقت
ببينيم زيرا با ديدن عكسش ناراحت ميشويم ! ما
كه اساسا خطايي نميكنيم و تقصيري هم متوجه مان نيست اما اگر هم خداي ناكرده جايي
خطايي و اشتباهي از ما سرزد نبايد كسي به ما بگويد و به رويمان بياورد چون ناراحت
ميشويم !
…
ميداني افسانه جان من بعد از تو شبها و
روزهاي بسيار سختي را گذراندم . چه بسيار شبهايي كه تاصبح با تلويزيون
و ضبط و كامپيوترو هر وسيله اي كه ميتوانست صدايي ايجاد كند و چراغهاي
روشن تا صبح نخوابيدم و در روز نيز توان ماندن در خانه را نداشتم. خانه اي كه از
وقتي تو رفتي ديگر شباهتي به خانه ندارد . ماههاست كه من به مانند
آواره اي مجنون اين سو و آن سو ميروم و يا ساعتها در خيابان هايي كه تو
دوستشان داري و به ياد تو قدم ميزنم . حتي توان صحبت كردن
ندارم چرا كه به محض آغاز سخن بغض صدايم را در گلو خفه ميكند و
توان صحبت را از من ميگيرد . و تنها مرهم دردهاي من در اين مدت محبت هاي
خانواده ام بوده و ميباشد . كه اگر نبودند نميدانم سرنوشتم چه ميشد . اما
همانطور كه در نامه قبلي برايت نوشته بودم به قول رودكي برخي كه
ميتوانستند مرهم باشند ، خود ، درد شدند . آري افسانه
جان اين حقيقت تلخ اجتماع ماست . حقيقتي كه تو از رنج آن خود را رهانيدي .
اما مرا با اين درد و رنج عظيم تنها گذاشتي . حال
آنكه وجودت براي من آرامش و نقطه اتكايي بود براي
تحمل اين دنياي عجيب . به قول حكيم فرزانه فردوسي :
زبدها تو
بودي مرا دستگير
چرا چاره جستي ز همراه پير ؟
آنچه من انتظار ميداشتم تنها رفتاري
انساني بودو بس . و بر خلاف
آنچه شايد برخي پنداشتند تشنه عاطفه بودم
و نه گداي رابطه . و انسانيت حداقل با تعاريفي كه من برايش قائل هستم حكم
ميكرد كه حتي جدايي ها نيزدر ميان انسانها
، انساني صورت گيرد
.
اما مرا ديگر گله اي نيست
و
گر هم گله
اي هست دگر حوصله اي نيست .
هميشه با مني و باز هم برايت خواهم
نوشت
ظفر
8 خرداد 85