|
گزيده هاي تصويري
( سينمايي و خبري) |
||||||
جايزه بدترين فيلم سال
گزيده اي بسيار كوتاه
از آن نوشته :
بلاخره پس از سه ماه فيلم يادبودي كه
براي چهلمين روز درگذشت تو ساخته بودم توانست جايزه اسكار بدترين فيلم
را نصيب من كند ! اما اي كاش چنين نميشد . چرا كه باري را كه من بر دوش يك فرهنگ و
سنت قرار داده بودم ، مدعيان بد بودن فيلم ، آن را بر دوش خود منتقل ساختند
! ….ميداني كه من به همه نظرات احترام ميگذارم . اما
خيلي هم به استدلال و دليل اهميت ميدهم و همينطور ديمي چيزي را نميپذيرم . به نظر
من آنهايي كه اين فيلم را يك فيلم خيلي بد ميدانند ! فيلمي كه
سازنده آن را ناگهان از مقام مهربان ترين شوهردنيا به زير
آورده و جايزه بد ترين فيلم دنيا را نصيبش ميكند . جايزه اي كه همانا
قطع فوري ارتباط بود آنهم با
قيد دوفوريت و در اولين عيد تو، عيدي كه تنها دو هفته پس از چهلم تو فرا
رسيده بود . بايد دقيقا بگويند
كه كدام قسمت از اين فيلم دو ساعت و نيمي را بد ميدانند . و چرا ؟
يا
سخن و استدلال آنها درست خواهد بود كه من پوزش خواهم خواست و يا آنها بايد پوزش بخواهند .
…
من بعد از تو شبها و روزهاي بسيار سختي را
گذراندم . چه بسيار شبهايي كه تاصبح با تلويزيون و ضبط و كامپيوترو هر
وسيله اي كه ميتوانست صدايي ايجاد كند و چراغهاي روشن تا صبح نخوابيدم
و در روز نيز توان ماندن در خانه را نداشتم. خانه اي كه از وقتي تو رفتي ديگر
شباهتي به خانه ندارد . ماههاست كه من به مانند آواره اي مجنون
اين سو و آن سو ميروم و يا ساعتها در خيابان هايي كه تو دوستشان داري
و به ياد تو قدم ميزنم . حتي توان صحبت كردن از تو را ندارم چرا كه به محض آغاز سخن بغض صدايم
را در گلو خفه ميكند و توان صحبت را از من ميگيرد . اما همانطور
كه در نامه قبلي برايت نوشته بودم به قول رودكي برخي كه ميتوانستند
مرهم باشند ، خود ، درد شدند .
8 خرداد 85