|
گزيده هاي تصويري
( سينمايي و خبري) |
||||||

مردي
كه همسرش را از دست داده بود ، شبي در خواب ميبيند
كه
همسرش
در خانه اي تاريك نشسته در حاليكه تعداد زيادي شمع
خاموش
در اطراف خانه قرار دارد . مرد ابتدا همسرش را به شدت
در
آغوش ميكشد و سپس از او ميپرسد كه اينهمه شمع چگونه اينجا
آمده
است و چرا او يكي
را روشن نميكند ؟ همسرش به او ميگويد
"
هر بار كه تو مرا به ياد مي آوري شمعي روشن براي من ميرسد .
اما
اشكهاي تو شمع هاي مرا خاموش ميكند . "
.