صفحه شخصي مظفر شريعتي
m_shariaty@yahoo.com
تقديم به روان پاك همسر نازنينم افسانه
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
= = = =

مردي كه همسرش را از
دست داده بود ، شبي در خواب ميبيند كه
همسرش در خانه اي
تاريك نشسته در حاليكه تعداد زيادي شمع
خاموش در اطراف خانه
قرار دارد . مرد ابتدا همسرش را به شدت
در آغوش ميكشد و سپس
از او ميپرسد كه اينهمه شمع چگونه اينجا
آمده است و چرا او يكي را روشن نميكند ؟ همسرش
به او ميگويد
" هر بار كه تو
مرا به ياد مي آوري شمعي روشن براي من ميرسد .
اما اشكهاي تو شمع هاي
مرا خاموش ميكند . "
.