|
گزيده هاي
تصويري (
سينمايي و
خبري) |
||||||

1389
1378
سال 1378
با هم به همدان و
غار عليصدر
رفته بوديم .
براي افسانه
پماد ويكس يك
همراه ضروري
بود
زيرا در صورت
سردرد با
استفاده از آن
به سرعت خوب
ميشد .
پس از آن حدود
هفت
هشت ساعت
سفر به
عليصدر
رسيديم و يك چادر
اجاره كرديم .
افسانه كه دچار
سردرد شده
بود متوجه
شد كه پماد
ويكس را با
خودش
نياورده است
. پسر
بچه
بسيار
خردسالي حدود
پنج يا شش
ساله از آنجا
ميگذشت
روي
كاغذي
نوشتم
پماد ويكس و
به او دادم و
برايش توضيح
دادم كه چيست
و گفتم اگر
بتواني برايم
پيدا كني و
بياوري با قيمت
خوبي ازت
ميخرم .
اما هر
دويمان ميدانستيم
كه بسيار بعيد
بود كه چنين
اتفاقي بيفتد
. يك
ساعتي نگذشته
بود كه
آن پسر بچه
با چهره اي
خندان و با يك پماد
ويكس در دست
آمد به داخل
چادرمان . در آن
لحظه هيچ چيزي
نميتوانست
مرا به اندازه
آن پماد ويكسي
كه ميتوانست
سر درد افسانه را آرام كند ، شاد
كند و چهره
هاي شاد
افسانه و آن
پسر بچه را
هرگز فراموش
نميكنم . پول
خوبي براي اين
پماد به او
دادم و
خاطره آن پماد
و آن پسر بچه هميشه
جزو خاطرات
خوب زندگي
امان بود . كه
بارها از آن
ياد ميكرديم .
امسال
براي ديدن غار
كتله خور رفته
بودم و قصد
سفر به عليصدر
را نداشتم اما
همراهم
عليصدر را
نديده بود و
فاصله
غار كتله خور
تا علصدر هم
زياد نبود لذا
سفري
ناخواسته به
عليدصدر در
مسيرم قرار
گرفت .
شب در همان
محوطه عمومي چادر زديم و آنهم
درست در
همان محلي
كه
حدود يازده
سال قبل با
افسانه آنجا
بودم .
همان محل ،
همان چادر اما
بدون او
و در حاليكه
پنج سال است كه
پيكرش در زير
خاك آرميده . راستي
كه عجب دنيايي
است . مي آييم و
ميروين
و جز خاطره
اي
آنهم تا مدتي
از ما نميماند
. كه
خاطره ها هم
نميمانند چرا كه در چشم
به هم زدني
ديگر يعني
حدود چند
ميليارد سال
ديگر كه در
مقياس جهان چند
لحظه بيش نيست ، همه
سياره زمين ما
نيز
نابود ميشود
. پايان زمين . براي
همين نيز در
جايي نوشتم و
در صفحه اول
سايت هم قرار
دادم كه
:
يكي
بود ،
يكي نبود غير از
خدا هيچكس
نبود
، . صد هزار
ميليارد سال
قبل !
توي
يكي از
چهارصد
ميليارد
كهكشان قديمي ، كهكشان
كوچكي بود به
نام
راه شيري كه صد
ميليارد ستاره توي اون
زندگي
ميكردند . يكي
از اون ستاره
هاي كوچك قشنگ
، خورشيد بود
كه چند تا
سياره دورش
ميچرخيدند . يكي
از اين سياره
ها ، سياره
قشنگ و آبي
رنگي
بود به اسم
زمين .
چند ميليارد
سال بعد
از تولد زمين
بود كه توي
يكي از خشكي
هاي اونجا ....
بدنيا اومد و
.... ؟ !! پس خوش به
حال آنها كه
اگر در شرايط
متعادل و
مطلوبي قرار
دارند قدر اين
لحظات كوتاه
حيات را كه به
هر دليل
، با حساب و كتاب و آغاز و پايان و يا
بي حساب و
كتاب و سر آغاز
و سر انجام در
اختيارشان
قرار گرفته ميدانند و سعي
ميكنند تا از
ضمن استفاده
از تك
تك لحظه هاي
آن ، در حد
توان ،مسيري
نيز باشند براي
بهره گيري
ساير همنوعاني
كه از
چنين شرايطي
برخوردار
نيستند . در
مجموعه در
فراق يار هم
در جايي گفته ام
كه :
اگر
ميدانستيم
كه
طومار
زندگي مان به اين
سرعت و به اين
زودي در هم
پيچيده ميشود حتما آن
مسافرتها ي
شاد را طولاني
تر ميكرديم و
اينقدر براي كوتاه
كردن آنها
عجله
نميكرديم .
نما
آهنگ
خاطره
عليصدر
را ببينيد