www.shariaty.com

درباره من     /    تماس با من     

نجوم

ا دبيات

تاريخ

فلسفه

پزشكي

نوشته ها      عضويت      پشتيباني

روان شناسي

رايانه

طبيعت و حيوانات

علوم و فناوري

گوناگون

         افسانه           توليدات

داستانهاي كوتاه

سخنان كوتاه

عكس

كتابخانه

 توليدات       

شنيدن كارهاي صوتي

مشاهده مستقيم  كارهاي  تصويري

    گزيده  هاي تصويري  ( سينمايي   و    خبري)

فهرست مطالب جديد

 

alisadr dream 3.jpg

1389                                                       1378    

سال 1378  با هم به  همدان و غار عليصدر رفته بوديم . براي افسانه پماد ويكس   يك همراه ضروري بود  زيرا در صورت سردرد  با استفاده از آن به سرعت خوب ميشد .  پس از آن  حدود هفت  هشت ساعت سفر  به عليصدر رسيديم و  يك چادر اجاره كرديم . افسانه كه  دچار سردرد شده بود  متوجه شد كه پماد ويكس را با خودش  نياورده است .  پسر بچه  بسيار خردسالي   حدود پنج يا شش ساله از آنجا ميگذشت   روي كاغذي  نوشتم  پماد ويكس و به او دادم و برايش توضيح دادم كه چيست و گفتم اگر بتواني برايم پيدا كني و بياوري با قيمت خوبي ازت ميخرم .  اما هر دويمان ميدانستيم كه بسيار بعيد بود كه چنين اتفاقي بيفتد .  يك ساعتي نگذشته بود كه  آن پسر بچه با چهره اي خندان و با  يك پماد ويكس در دست آمد به داخل چادرمان  . در آن لحظه هيچ چيزي نميتوانست مرا به اندازه آن پماد ويكسي كه  ميتوانست سر درد  افسانه  را آرام  كند   ، شاد كند و چهره هاي شاد افسانه و آن پسر بچه را هرگز فراموش نميكنم  . پول خوبي براي اين پماد به او دادم  و خاطره آن پماد و آن پسر بچه  هميشه جزو خاطرات خوب زندگي امان بود . كه بارها از آن ياد ميكرديم .

امسال براي ديدن غار كتله خور رفته بودم و قصد سفر به عليصدر را نداشتم اما همراهم عليصدر را نديده بود و فاصله  غار كتله خور تا علصدر هم زياد نبود لذا سفري ناخواسته به عليدصدر در مسيرم قرار گرفت .  شب در همان محوطه عمومي  چادر  زديم  و آنهم درست در  همان محلي كه  حدود يازده سال قبل با افسانه آنجا بودم .  همان محل ، همان چادر   اما بدون او  و در حاليكه پنج سال است  كه پيكرش در زير خاك آرميده .   راستي كه عجب دنيايي است . مي آييم و ميروين  و جز خاطره اي  آنهم تا مدتي از ما نميماند . كه  خاطره ها هم نميمانند  چرا كه  در چشم به هم زدني ديگر يعني حدود چند ميليارد سال ديگر كه در مقياس جهان  چند لحظه بيش  نيست ،   همه سياره زمين ما نيز  نابود ميشود . پايان زمين   .   براي همين نيز در جايي نوشتم و در صفحه اول سايت هم قرار دادم كه  :

 يكي بود  ، يكي نبود  غير از خدا  هيچكس نبود ، .  صد هزار ميليارد سال قبل !  توي  يكي از چهارصد ميليارد كهكشان قديمي ،  كهكشان كوچكي بود به نام  راه شيري كه  صد ميليارد  ستاره  توي اون زندگي ميكردند . يكي از اون ستاره هاي كوچك قشنگ ، خورشيد بود كه چند تا سياره دورش ميچرخيدند . يكي از اين سياره ها ، سياره قشنگ و آبي رنگي  بود به اسم زمين .  چند ميليارد سال بعد  از تولد زمين بود كه توي يكي از خشكي هاي اونجا .... بدنيا اومد و ....  ؟ !!    پس  خوش به حال آنها كه اگر در شرايط متعادل و مطلوبي قرار دارند  قدر اين لحظات كوتاه حيات را كه به هر دليل  ، با حساب   و كتاب و   آغاز و  پايان و يا بي حساب و كتاب و  سر آغاز و سر انجام  در اختيارشان قرار گرفته  ميدانند  و سعي ميكنند تا از ضمن استفاده از  تك تك لحظه هاي آن ، در حد توان  ،مسيري نيز باشند  براي بهره گيري ساير همنوعاني كه  از چنين شرايطي برخوردار نيستند .   در مجموعه در فراق يار هم در جايي گفته ام كه :

اگر ميدانستيم كه  طومار  زندگي مان  به اين سرعت و به اين زودي در هم پيچيده ميشود  حتما آن مسافرتها ي شاد  را طولاني تر ميكرديم  و اينقدر براي  كوتاه كردن آنها عجله نميكرديم .   

نما آهنگ  خاطره عليصدر  را ببينيد    

 

 

~باز گشت به صفحه اول