تقديم به روان پاك همسر نازنينم    

   افسانه

www.shariaty.com     

Connect me      English page

نجوم

    ا دبيات    

    تاريخ  

   فلسفه

پزشكي         

درباره من     /    تماس با من    

روان شناسي  

   رايانه     

علوم و فناوري  

گوناگون   

كتابخانه

  نوشته ها                  پشتيباني

داستانهاي كوتاه 

   سخنان كوتاه

عكس

        فيلم  ( ويدئو )

 فيلمهاي مستند علمي

نظر  شما

عكس

كارهاي تصويري 

كارهاي صوتي  

مجموعه هاي انتخابي

آگهي توليدات

 

اين صفحه با موسيقي همراه است .  براي شنيدن موسيقي بايد اجازه استفاده از Active x   را داده باشيد .  راهنمايي

 

من اگر اشك به دادم نرسد ميشكنم         اگر از ياد تو يادي نكنم  ميشكنم     اندر اين خلوت خاموش سكوت       اگر از ياد تو يادي نكنم   ، اگر از هجر تو آهي نكشم  ،         ميشكنم

 

 

 

افسانه عيوضي  يا  افسانه شريعتي ؟

 

afsane.jpg

درون سينه ام صد آرزو مرد       گل صد آرزو ، نشكفته پژمرد

 

 

آنكه ميگويد دوستت دارم  خنياگر غمگيني است كه آوازش را از دست داده است       اي كاش عشق را زبان  سخن بود      هزار كاكلي شب در چشمان توست      هزار قناري خاموش در  گلوي من                      عشق را اي كاش زبان سخن بود        آنكه ميگويد دوستت دارم        دل اندوهگين شبي است كه مهتابش را ميجويد      احمد شاملو

 

كساني هستند كه با ما صحبت ميكنند ، ولي ما به آنها گوش نميدهيم .           كساني هستند كه ما را مي آزارند ، اما  زخمي  ماندگار باقي نميگذارند .

اما

كساني نيز هستند كه بر سر راه زندگي ما قرار ميگيرند  ، و مهر و نشانشان  را براي هميشه بر ما ميگذارند .

سيسيليا ميرلز

                                                                                        

به دنبال كساني نباش كه با آنها زندگي كني ،  به دنبال كساني باش ، كه بدون آنها نتواني زندگي كني .  ويليام شكسپير

 

مرگ تباه شدن جسم نيست . فراموش شدن در اذهان  است .

هرگز فراموشت نميكنم .

 

نميدانم مرداني  كه زنان را  كمتر انسان ميدانند  ،  چگونه  در چشمان مادر و  همسر  خود نگاه ميكنند  .  يكي  چه شيرين آرامشي را   ميدهد     و     ويگري  چه شيرين  ميستاند  . وجود ناكامل يك انسان تنها در كنار وجود ديگري ،همانند  خود او ،   مساوي در  حقوق انساني  و متفاوت در  انديشه ها ، خواست ها و نياز ها  است كه    ميتواند  كامل شود .         قسمتي از يادداشت به مناسبت  دومين سالروز مسافرت ابدي افسانه

 

عشق وابستگي نيست ،   همبستگي است .

دوست داشتن  چيست ؟ ( بشنويد )

 

. افسوس ، آن زمان که بايد دوست بداريم ، کوتاهی ميکنيم،آن زمان که دوستمان دارند ، لج بازی ميکنيم و بعد براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم 

 

وقتي بودي  همينقدر كه  ميدانستم سلامت و شاد در كنار من و يا  بيمارانت هستي ، اگر  كتابي ميخواندم ، فيلمي ميديدم  و يا به قول خودت پشت آن دستگاه پر دكمه مينشستم ( كامپيوتر ) . حتي خودم را نيز فراموش ميكردم  اما از روزي كه رفته اي  لحظه اي نيست كه در يادم نباشي و بي اغراق اگر در لحظات و ثانيه هاي  فرد در زندگي كنوني خود باشم  ، در ثانيه هاي زوج ،با تو و خاطرات تو هستم .

از مجموعه در فراق يار

 

 

                  صداي آژير قرمز در محوطه بيمارستان مي پيچد . اغلب بيماران ، پزشكان و پرستاران به طبقات زيرين  بيمارستان منتقل شده اند . اما پرستار جوان در حاليكه نوبت كاري او پايان يافته است به جاي حضور بر سفره هفت سين و مراسم نوروزي در كنار خانواده خود ،  بر خلاف مقررات بيمارستاني با كفشهاي معمولي صدادار در راهرو بيمارستان قدم ميزند تا بيماراني كه توان رفتن به پناهگاه را نداشته اند  بدانند كه پرستارشان آنها را رها نكرده و در اين شرايط نيز بر بالين آنها ميباشد .   ادامه در همين صفحه

 

خامنه    شهر افسانه   و شهر خاطره هاي خوش من

 

فيلم ها و نما آهنگ هاي  كوتاه در ياد بود افسانه  را ميتوانيد به صورت كامل در اينجا مشاهده كنيد .

 مشاهده در يوتيوب

 

فهرست فيلمهاي در ياد بود افسانه

 

مدت دقيقه 

تاريخ

به مناسبت چهلمين روز در گذشت  1   2    3

آيينه

دو ماهي

بي ما رفتي

مصاحبه

غروب كوهستان

فقط خاطره ها اندكي ميمانند

ما از رنگين كمان گذشتيم

زورق شكسته   1    2

با شعر و صداي  حسين پناهي 

نما آهنگ  good by my loov  با صداي دميس روسوس

نما آهنگ  Love story

نما آهنگ جنگل

 

 

 

80

3

6

9

30

5

4

10

30

اسفند 84

 

نوشته ها  :

 

-جايزه اسكار بد ترين فيلم سال

بي تو در  چهل و دومين سالگرد  تولدت

- شمع هاي خاموش

- باورم نيست زبد عهدي ايام هنوز    سوم بهمن 85  بهشت زهرا

- آگهي سالگرد افسانه در نشريه نظام پرستاري

- چگونگي ازدواج من با افسانه

 - از تلويزيون و سينما بيزارم   يادداشتي از افسانه  سال 79

-  نوروز 86   مرگ تباه شدن جسم نيست . فراموش شدن در ذهن است .

- اين بود زندگي ؟! به مناسبت سالروز ازدواجمان    ارديبهشت 86

 

- عكس عجيب !  دوربين نيز ميدانست  اندرون مرا

- مجموعه در فراق يار   موسيقي و كلام    

- بعيد ميدانم اما

دست شكسته

- صفحه ويژه دومين سالروز در گذشت افسانه

- برف

- براي مهربان ترين خواهر دنيا

- در سالگرد ازدواجمان  ارديبهشت 87

- در سالگرد تولدت  خرداد 87

صفحه ويژه   سوم بهمن  86  آغاز سومين سال   تنهايي من  در فراق يار سفر كرده ام ،   افسانه   

 

                  صداي آژير قرمز در محوطه بيمارستان مي پيچد . اغلب بيماران ، پزشكان و پرستاران به طبقات زيرين  بيمارستان منتقل شده اند . اما پرستار جوان در حاليكه نوبت كاري او پايان يافته است به جاي حضور بر سفره هفت سين و مراسم نوروزي در كنار خانواده خود ،  بر خلاف مقررات بيمارستاني با كفشهاي معمولي صدادار در راهرو بيمارستان قدم ميزند تا بيماراني كه توان رفتن به پناهگاه را نداشته اند  بدانند كه پرستارشان آنها را رها نكرده و در اين شرايط نيز بر بالين آنها ميباشد .

در  اسفند ماه سال 84  عوارضي شبيه  سرماخوردگي  در او ايجاد شد. در آخرين روز سال 1384  در مجهز ترين بيمارستان ايران مشكلي جدي در  ريه او تشخيص داده  شد . اما به دليل  آغاز  15 روز تعطيلي سراسري  در كشور و تعطيلي  امور تخصصي در بيمارستان ها ! ما را از مجهز ترين بيمارستان كشور  به خانه فرستادند تا در انتظار پايان تعطيلات دو هفته اي سال نو بمانيم  ! ! و اين  امر فرصت انجام  اقدامات تشخيصي  و آغاز زودتر  درمان را نيز از ما گرفت و در نتيجه شيمي درماني  با يك ماه  و شايد هم دو ماه تاخير انجام شد . 15 روز ايام عيد  را تنها با يك كبسول اكسيژن كوچك در حاليكه هر لحظه خطر مرگ نزديكتر ميشد،  به اميد رسيدن روز چهاردهم فروردين و باز شدن بيمارستان ها ! در خانه و بدون هيچگونه تجهيزات پزشكي سپري كرديم .  خوشبختانه  پس از پايان تعطيلي دو هفته اي ! ،كاملا تصادفي به  مجهز ترين مركز تخصصي ريه در ايران مراجعه كرديم ( بيمارستان مسيح دانشوري ) و انصافا كه كاركنان بيمارستان كاملا در كار خود متخصص و برخوردهاي تخصصي و انساني خوبي داشتند. افسوس كه ديگر براي درمان بسياردير  و بيماري او نيز از نوع  بسيار خطرناكي  بود . پس از 21 روز بستري شدن در بخش ICU  و مراقبت هاي لازم ،   مراحل شيمي درماني  او آغاز شد  ودر ماههاي آينده  مقداري حال عمومي او رو به بهبود رفت . اما همانطور كه پزشكان پيشبيني كرده بودند ،سرانجام پس از حدود 11 ماه نبرد ، اين بيماري يعني سرطان ريه  بر روحيه بسيارقوي و  بالاي او چيره شد و  همسرم  در بهمن  ماه 84  و در چهل و يكمين سال زندگي اش ،  براي هميشه مرا ترك كرد .

 

گويي از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود                    بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت

 

روانش  شاد  كه آنچه در زندگي دارم در نتيجه آرامش خاطري بود كه با او بودن برايم ايجاد كرده بود .

 

 

نكته :

پزشكي علم پيچيده اي است و بيماريهاي بسياري داراي علائمي مشابه  ميباشند كه تشخيص را گاه بسيار  مشكل ميكند . به همين دليل  در كشورهاي پيشرفته اي مانند آمريكا  اگر براي يك سرماخوردگي ساده نيز  به بيمارستان مراجعه كنيد .  آزمايشهاي بسياري از شما بعمل مي آورند  ومعمولا نيز  در آخر با همان تشخيص سرماخوردگي ، با چند آسپرين  يا داروي معمولي سرماخوردگي شما را درمان  ميكنند .  اگر در اعتراض  بپرسيد كه چرا همان اول كه من گفتم سرما خورده ام اين دارو را تجويز نكرديد . به شما پاسخ خواهند داد  تا اگر خداي ناكرده سرما خوردگي نبود   به مسئوليت خود عمل كرده باشيم . من  با  اولين احساس دردي كه همسرم در ناحيه كمرش داشت بلافاصله  او را به مجهز ترين مركز پزشكي ايران بردم . فقط به يك سونو گرافي از كليه اكتفا شد كه نتيجه آن هم طبيعي بود . اما درد ناحيه كمر همسرم   همچنان باقي بود .   همسر من روز به روز ضعيف تر ميشد و كم كم شبها  فقط به صورت نيمه نشسته ميتوانست بخوابد  و چون او خود پرستاري شاغل در يك كلينيك پزشكي بود و هر روزنيز  با پزشك آنجا در ارتباط بود ، من نيز متفاعد شده بودم كه لابد همان آنفولوانزاي افغاني است !. بخصوص كه تجويز مسكن ناپروكسن نيز موثر واقع شده بود و دردهاي خنجري هنگام حركت را آرام كرده بود !  اما  دريغ از يك عكس ساده از ريه فردي كه مرتب سرفه ميزند ، تنگي نفس دارد ، روز به روز ضعيف تر ميشود و شبها نميتواند درازكش بخوابد !  چه  از طرف متخصصي كه در مجهز ترين مركز پزشكي ايران او را ديد و چه پزشكي  عمومي كه هر روز او را ميديد .اگر عكسي از ريه گرفته ميشد ، شايد زود تر متوجه ميشديم و شايد  هنوز  ميشد كاري كرد .    اي كاش به فكر خودم رسيده بود كه عكسي از ريه او بگيريم  ! ! آخر چطور ممكن است براي بيماري كه سرفه ميزند و ضعيف شده و شبها نميتواند بخوابد  يك عكس ساده ريه  درخواست نشود ؟!  وقتي كه بعد ها به ناچار  به جان  كتابهاي پزشكي  افتادم ( چرا كه متاسفانه ما در اجتماعي زندگي ميكنيم كه  بايد از هر چيزي  ، كمي بدانيم ! )  ديدم كه  دقيقا درد هاي خنجري با تغيير موضع  در ناحيه پهلو  را يكي  از علائم عفونت در ريه و مايع پلور  ذكر كرده بود .  

اي كاش   روزي برسد كه در جامعه ما هر چيز سر جاي خودش قرار بگيرد و هر كس وظيفه  خودش را درست   و از روي تخصص و تجربه  براي ديگري انجام دهد و اگر ميداند كه دانش و تجربه كاري را ندارد از آن حرفه خارج شود . اي كاش وقتي پزشكي  اتوموبيلش را به تعميرگاهي ميبرد  تا با خاطري آسوده زن و فرزند و خانواده را به سفري برون شهري ببرد   مكانيك عزيز  ما وظيفه اش  را درست انجام دهد وبا كنترل نكردن سيستم ترمز،   جان   همسر و  فرزند  او را در جاده به خطر نيندازد  . اي كاش مهندس ساختمان ما عمليات بسيار مهم بتون ريزي ستون هاي ساختمان  تحت نظارتش را به چند كارگر افعاني و معماري تجربي  نسپارد تا  هنوز ماسه و سيمان را مخلوط نكرده آن را با استانبولي به داخل ستون  ساختمان بريزد ! .  اي كاش . . . و آري اي كاش

 

 

باز گشت به صفحه اصلي