|
|
|
پايگاه علمي ، ادبي و
فرهنگي مظفر شريعتي مكاني براي انديشيدن تقديم به روان پاك
همسر نازنينم افسانه www.shariaty.com |
|
|
|||||||||||||||
|
|
|
|
|
||||||||||||||||
|
گوناگون |
|||||||||||||||||||
افسانه عيوضي يا
افسانه شريعتي ؟
ميداني افسانه ، با وجوديكه ما آدم ها ناچار هستيم براي شناسايي اسمي و نشاني
داشته باشيم اما در اشاره به تو هميشه دچار مشكل هستم ! آخه طفلكي شما زنها تا در
خانه پدر هستيد به نام او و وقتي كه به خانه همسر ميرود با نام همسرتان شناخته
ميشويد گويي هويت خودتان اين وسط فراموش شده است . اما اگر من تو را
به نام افسانه شريعتي خطاب ميكنم خود بهتر ميداني كه نه به خاطر خوي مرد
سالاري است و احساسي از مالكيت . كه خود بهتر ميداني كه هرگز چنين نبوده ام .
اما تو براي من پس از سفر ابدي ات ، تنها افسانه شريعتي هستي و بس . چرا كه
خانواده به حق مهربان تو در طول حيات تو و زندگي مشتركمان . پس
از تو در پاسخ به زيباترين كار من براي تو زشت ترين پاسخ ممكن را دادند !!
اي كاش در همه خاطرات زندگي مشتركمان ميتوانستم تنها يك كدورت با آنها پيدا كنم تا براي آن رفتار زشتشان دليلي مي يافتم اما جز خوبي و محبت در بين ما چيزي وجود نداشت
. ( زيبا ترين فيلم ساخته مرا كه براي چهلمين روز درگذشتت ساختم ، را بد
ترين فيلم ممكن شناختند . و اي كاش اين عزيز ترين و مهربان ترين خواهر دنيا يعني
خواهر تو كه يك بخش كامل از آن فيلم به تشكر از او و زحمات مادر گونه اش
براي تو اختصاص داده شده بود ، نبود كه اين جايزه را به من ميداد ! اما دنيا
هميشه پر است از عجايبي بدون پاسخ .كه گذشت و بگذريم . – شنيدن صداي آن بخش از فيلم -) بنابراين در نوشته ها و
كارهايم هر جا كه به تو تقديم شده اند مينويسم " افسانه شريعتي
" چرا كه افسانه عيوضي حتي در مراسم رسمي درگذشتش كه توسط خانواده او
برگذار ميشد ،- چرا كه من هزينه
اين مراسم را به حساب كمك به بيماران سرطاني گذاشتم و آنچه در سوم ،هفتم و چهلم برگزار شد همه به
هزينه خانواده تو بود با تشكر و قدرداني
بسيار -
حق حتي يك تصوير از خود را نيز نداشت ! پس چگونه ميتوانم براي افسانه
عيوضي فيلم زيباي رنگين كمان را بسازم . – حداقل خودم آنرا زيبا ميدانم - تا بار ديگر جايزه ساخت بدترين فيلم را به خود اختصاص دهد . پس
در كارهايي كه من به روان تو تقديم ميكنم و در يادبودي چون رنگين
كمان ، تو " افسانه شريعتي " هستي
و نه افسانه هيچكس ديگر . اما از
آنجا كه بسياري تو را به نام همان پرستار مهربان ICU يعني افسانه عيوضي خامنه ميشناسند ، دربرخي كارهايي كه به تو تقديم ميكنم در
پرانتز فاميل پدري تو را نيز مينويسم .
اما در حقيقت تو نه افسانه عيوضي هستي و نه افسانه
شريعتي . و ناميده شدن تو به هر يك ،تنها ناشي از عرف اجتماع
است كه اي كاش بهتر و كامل تر از اين وضع ميشد تا در شناسايي انسانها نيمه عزيز ديگري
چون مادر به فراموشي سپرده نميشد . (به درستي نميدانم اما شنيده ام
كه در برخي نقاط جهان نام افراد از سه بخش تشكيل ميشود كه در دو طرف نام پدر
و مادر ذكر ميشود . البته اگر قرار باشد نام همسر هم به آن اضافه
شود احتمالا مردم از صدا كردن يكديگر پشيمان خواهند شد و در اين شرايط
تنها همان نام خود فرد خواهد بود كه عامل شناسايي خواهد شد . )
آري تو تنها
افسانه هستي و بس . اما از آنجا كه هر دوي ما بدون
يادي از نام مادرانمان و تنها با نام پدر شناخته ميشويم .
تو در مجموعه زندگي من ، افسانه شريعتي هستي .
و در تمامي ذرات وجود من ،
همان افسانه

صادقي پور خامنه
عيوضي خامنه