اين
صفحه
با موسيقي
همراه ميباشد
.
در
صورت پايين
بودن سرعت
اينترنت ممكن
است بارگذاري
موسيقي مدتي
طول بكشد.
سوم
بهمن 86
آغاز
سومين
سال تنهايي
من در فراق
يار سفر كرده
ام ، افسانه
ما
از رنگين كمان
گذشتيم
و زورق
شكسته دو فيلم
به مناسبت
دومين سالگرد
درگذشت افسانه سوم
بهمن 86
اين
فيلمها و ساير
فيلمهاي
كوتاه در ياد
بود افسانه را
در بخش
افسانه
ميتوانيد
مشاهده كنيد )


نميدانم
مرداني
كه زنان را كمتر
انسان
ميدانند ،
چگونه
در چشمان
مادر و
همسر
خود نگاه ميكنند .
يكي
چه شيرين
آرامشي را ميدهد و
ويگري
چه شيرين
ميستاند .
وجود ناكامل
يك انسان تنها
در كنار وجود
ديگري
،همانند خود او
،
مساوي در حقوق انساني و
متفاوت در انديشه
ها ، خواست ها
و نياز ها
است كه
ميتواند كامل شود
.
هنوز
باورم نيست كه ديگر
در كنارم نيستي .
آن
روزها
وقتي كه
تو بر بالين
بيمارانت
بودي
من
آسوده و شاد
از چنين بودن
هايت
با
خاطري آسوده
گرم
در گذران هاي
خود
بودم
اما روزگار
چه زود خزان
زندگي تو را
رقم زد
وچه
زود
زندگي را از
تو ، و
زندگاني را از
من باز ستاند
آن
آسودگي ها و شادي ها همه رخت بر
بستند
و
هراس انگيز تر
از همه
انگيزه
هايي كه ديگر
نبودند و
نيستند
آن
روزها كه با
هم بوديم
همه
چيز
چه
زيبا بود
و
نازيبايي ها
نيز با تدبير
و شايد
هم
تقدير تو به سرعت
دور ميشدند .
همه
مهربان
بودند
و
مرا
نيز
مهربان
ميخواندند و گاه
مهربان ترين
اما از
هماندم كه
تنهايم
گذاشتي
دگرگوني
ها آغاز شد
برخي
چهره
برگرداندند و برخي مهر
و چه
ناجوانمردانه
و به جرم
زيباترين
كارم براي تو ! !
حرمت
ها را چنان شكستند .
كه پروانه
ها ي
گرد يك شمع ،
در خلوت
يك كوه نيز ، بي
سلامي
و بي نگاهي به سان
دو غريبه از كنار
هم ميگذرند !!
و به
شقاوت سكوت
در
برابر تنها
يك
پرسش ساده
چرا !؟
و در
ديگر سوي نيز
چه
نابخردانه
به
جرم پايبندي
ام به اخلاق و درستي
حرمت
ارزش ها را
نيز پاس
نداشتند
آري
نازنينم
از
هماندم كه
رفتي
به
وضوح ديدم
تمايل بي حد انسانها
را به
فراموشي
آنگاه
كه بايد به
خاطر آورند
و به
خاطر آوردن ،آنگاه
كه بايد
فراموش كنند
به
سكوت
در وقت فرياد
به
نديدن
و نشنيدن
به نفرت از
آينه
به
فرار از حقيقت
و به
توجيه دروغ
و .....
آري
نازنينم
اي
كاش
ميديدي كه !
!
اما نه
همان
بهتر
كه نميبيني
ديدن و آگاه
بودن
، در
ناتواني و مرگ همان
اندازه دردناك
است كه
جهل و
ناداني
در زندگي و
حيات
اينك
تو با همه
خوبي هايت
و با
همه ايثار
هايت
آن
هنگام كه با صداي
بلند كفشهايت به بيمارانت
پيام ميدادي كه
پرستارشان در زير
بمباران و صداي
آژير
تنهايشان
نگذاشته است .
آرام
در خواب
مرموز
مرگ خفته اي

و
من
به جرم
دوست داشتنت
و
به جرم
پايبندي به
باورهايم
كه
شايد در باور
تو نيز
نميگنجيدند
اينك
در سكوت
تنهايي ام
ميسوزم
آري
نازنينم
آرام
بخواب
و
هرگز نيز
آگاهي ات مباد
كه
در فراقت
چگونه ميسوزم
ديدار
تو آيم چه به
باران و چه برف
سرگشته و
حيران شده از اين راز شگرف
آن
كو به حياتش زتو
لرزان و
هراسان وه كه چه آرام
كنون خفته در
اين برف
به
مناسبت آغاز
سومين سال
تنهايي ام
بهمن
86
مظفر
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|