|
تقديم
به روان پاك
همسر
نازنينم |
||||||
اين
هفته با
رودكي
مرا بسود
و فرو ريخت هر
چه دندان
يود
نبود دندان لا
، بل
چراغ
تابان بود
سپيده سيم
رده بود و در و
مرجان بود
ستاره سحري
بود و قطره
باران بود
يكي نماند
كنون زان همه
، بسود و
بريخت
چه نحس بود ؟
همانا كه نحس
كيوان بود
نه نحس
كيوان بود و
نه روزگار
دراز
چه
بود منت
بگويم
قضاي يزدان
بود
جهان
هميشه چنين
است گرد
گردانست
هميشه
تا بود آيين
گرد ، گردان
بود
همان كه
درمان باشد
بجاي درد شود
و
باز درد
همان كز نخست
درمان بود
بسود =
سائيده شد