درباره من

 

تماس با من

صفحه شخصي مظفر شريعتي

پايگاهي علمي ، فرهنگي و ادبي

تقديم به روان پاك همسر نازنينم افسانه

www.shariaty.com

 

همكاري با اين پايگاه

 

صندوق نيكوكاري

 

 

نوشته هاي من

 

ساخته ها

 

افسانه شريعتي

 

اعضاء

نجوم

ادبيات

تاريخ

فلسفه

پزشكي

روان شناسي

رايانه

گوناگون

سخنان كوتاه

داستانهاي كوتاه

كتابخانه

  عكس

موسيقي

فيلم

شادي

بازارچه

فيزيك 

شيمي

رياضي

آمار

زيست شناسي

جغرافي

الكترونيك

نانو تكنولوژي

 طبيعت

حيوانات

بخش  ادبيات

رودكي 

فردوسي 

خيام

سعدي 

حافظ  

مولوي

ديگران

ادبيات نوين

 

فريدون مشيري

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم  خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

در نهانخانه جانم  گل ياد تو درخشيد

باغ صدخاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

 

 

يادم آمد شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

 

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحزا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آمد تو به من گفتي

از اين عشق حذر كن

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب آيينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا كه دلت با دگران است

تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن

 

با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو  هرگز نتوانم

نتوانم

 

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر  لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي  من  نه رميدم   نه گسستم

 

با ز  گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم

تا بدام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم   نتوانم

 

اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب  ناله تلخي زد و بگريخت

 

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد

 

يادم آمد  دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم  نرميدم

 

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق بيچاره خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم

 

 

بي تو اما به چه حالي من از ان كوچه گذشتم

 

باز گشت به صفحه اصلي