گزيده رباعيات عمر خيام

گزيده شاهنامه فردوسي

پايگاه علمي ، ادبي و فرهنگي

مظفر شريعتي

مكاني براي انديشيدن

تقديم به روان پاك همسر نازنينم افسانه

www-shariaty.com

شگفتيهاي جهان هستي

در فراق يار

از رودكي تا حافظ

جنگ  سخن   

جنگ شعر

درباره من          /         تماس با من

  نوشته ها   /  كارهاي تصويري   /  كارهاي صوتي    / عكس          پشتيباني

نجوم     /     ا دبيات    /    تاريخ   /    فلسفه   /    پزشكي     /    روان شناسي    /        رايانه     /     سخنان  كوتاه   /       داستانهاي كوتاه   /   عكس   /    موسيقي    /   كتابخانه     تقويم/       دانستنيهاي ضروري /     مجموعه بزرگ فيلمهاي مستند علمي      گوناگون                    ويدئو   ( فيلمهاي كوتاه )

 

 

 

محمد  جلال الدين

مولانا

لقب مولوي در زمان خود او  استفاده نميشده است .  تولد  به سال 604 هجري    

در بيست وچهار سالگي  به خواهش مريدان بر جاي پر نشست و به وعظ و خطابه در امر دين  و شريعت پرداخت . سپس به شام رفت تا به تحصيل علوم ديگر اسلامي  بپردازد  . از آنجا عازم دمشق شد و چند سال در آنجا گذراند  سپس به قونيه باز گشت ( به  تقريب 7 سال  ) و به تشويق برهان الدين محقق ترمدي  به رياضت پرداخت  و با تاييد او بر مقام هدايت نشست . و پس از مرگ او اين سمت را حفظ كرد .

مولانا  در ملاقات با شمس تبريزي كه در آن زمان شصت سال داشت ، شيفته او ميشود  و در اثر آشنايي با افكار او  تحولي در او رخ  ميدهد كه درك آن براي اطرافيان و مردم آن عصر دشوار بود . و نتيجه رفتار و گفتار مولوي پس از آشنايي با شمس تبريزي اين ميشود كه او را ديوانه و مجنون و از راه دين برگشته ميخوانند .  او اينك بجاي وعظ و خطابه  به سماع و رقص ميپرداخت و لباس خود را نيز تغيير داد .  شمس از رفتار و گفتار مردم رنجيده ميشود و قونيه را ترك ميكند و روايات در باره سرنوشت و مرگ او متفاوت است . مولانا دوبار براي يافتن شمس به دمشق ميرود اما او را نميابد و باز ميگردد و كار تربيت شاگردانش را با روشي جديد شروع ميكند و از اين تاريخ يعني سال 647 تا پايان عمر ( 672 )به نشر معارف الهي مشغول ميشود . مثنوي از آثار بزرگ اوست كه به تشويق شاگرد او حسام الدين  چلبي تصنيف يافت . 

 

در مثنوي نشانه هاي بسيار زيادي از تلاطم و شور دروني مولانا را ميتوان ديد . او  داستانهاي اغلب مذهبي   روزگار خود را به شعر در آورد  اما در لابلاي آنها  افكار و  شوريدگي ها و نظرات خودش را نيز بيان ميكند . نظراتي كه گاه بسيار نيز متناقض ميباشند . در يك جا مولانا به نهايت آزاد انديشي ميرسد مانند داستان موسي و شبان كه موسي را سرزنش ميكند كه چرا مانع شد تا آن شبان با زبان خود ش خدايش را ستايش كند .  اما در جاهاي ديگري نيز شمشير حق را برسر  آنها كه چون او نمي انديشند فرود مي آورد  كه اينها همه  خود نشانه هايي هستند از تلاطم عظيمي كه در ذهن او صورت گرفته بود .

 

از رودكي تا حافظ   كاري تحقيقي  به صورت كتاب گويا  را بشنويد .

 

 

 

 گزيده هايي از مثنوي

 

 گزيده هايي از غزليات

 

 بازگشت به صفحه ادبيات

 

 

باز گشت به صفحه اصلي