درباره من

 

تماس با من

صفحه شخصي مظفر شريعتي

پايگاهي علمي ، فرهنگي و ادبي

تقديم به روان پاك همسر نازنينم افسانه

www.shariaty.com

 

همكاري با اين پايگاه

 

صندوق نيكوكاري

 

 

نوشته هاي من

 

ساخته ها

 

افسانه شريعتي

 

اعضاء

نجوم

ادبيات

تاريخ

فلسفه

پزشكي

روان شناسي

رايانه

گوناگون

سخنان كوتاه

داستانهاي كوتاه

كتابخانه

  عكس

موسيقي

فيلم

شادي

بازارچه

فيزيك 

شيمي

رياضي

آمار

زيست شناسي

جغرافي

الكترونيك

نانو تكنولوژي

 طبيعت

حيوانات

بخش  ادبيات

رودكي 

فردوسي 

خيام

سعدي 

حافظ  

مولوي

ديگران

ادبيات نوين

 

دلا نزد كسي بنشين كه او از دل خبر دارد

به زير آن درختي رو كه او گلهاي تر دارد

در اين بازار  عطاران مرو هر سو چو بيكاران

به دكان كسي بنشين كه در دكان شكر دارد

ترازو گر نداري پس تُرا   زو  ره   زند هر كس

يكي قلبي بيارايد   تو پنداري كه زر دارد

تو را بر در نشاند او به طراري كه مي آيم

تو منشين منتظر بر در ، كه آن خانه دو در دارد

به هر ديگي كه ميجوشد  مياور كاسه و منشين

كه هر ديگي كه ميجوشد  درون چيزي دگر دارد

نه هر كلكي شكر دارد ، نه هر زيري زبر دارد

نه هر چشمي نظر دارد ، نه هر بحري گوهر دارد

بنال اي بلبل دستان ، ازيرا ناله مستان

ميان صخره و خارا اثر دارد ، اثر دارد

بنه سر گر نميگنجي ، كه اندر چشمه سوزن

اگر رشته نميگنجد ازآن باشد كه سر دارد

چراغ است اين دل بيدار، به زير دامنش مي دار

از اين باد و هوا بگذر، هوايش شور و شر دارد

چو تو از باد بگذشتي مقيم چشمه اي گشتي

حريف همدمي گشتي كه آبي بر جگر دارد

چو آبت بر جگر باشد  درخت سبز را ماني

كه ميوهي نو دهد دايم درون دل سفر دارد

مثنوي