|
|
|
صفحه
شخصي مظفر
شريعتي پايگاهي
علمي ،
فرهنگي و
ادبي تقديم
به روان پاك
همسر
نازنينم افسانه |
|
|
||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||
ياري اندر كس
نميبينيم ياران
را چه شد
دوستي
كي آخر آمد
دوستداران
را چه شد ؟
آب حيوان
تيره گون شد
خضر فرخ پي
كجاست خون چكيد
از شاخ گل باد
بهاران را چه
شد ؟
صد هزاران گل
شكفت و بانگ
مرغي بر
نخاست
عندليبان را
چه پيش آمد هزاران
را چه شد ؟
زهره سازي
خوش نميسازد
مگر عودش
بسوخت كس
ندارد ذوق
مستي
ميگساران را
چه شد ؟
لعلي از كان
مروت بر نيامد
سالهاست تابش
خورشيد و سعي
و باد و باران را چه
شد؟
كس نميگويد
كه ياري داشت
حق دوستي حق
شناسان را چه
حال افتاد ،
ياران را چه
شد ؟
شهر ياران
بود و خاك
مهربانان اين
ديار مهرباني
كي سر آمد
شهرياران را چه
شد ؟
گوي توفيق و
كرامت در ميان
افكنده اند كس به
ميدان در نمي
آْيد ، سواران
را چه شد ؟
حافظ
اسرار الهي
كس نميداند
خموش از
كه ميپرسي كه
دور روزگاران
را چه شد ؟