
فردوسي
ز ايران و
از ترك
و از
تازيان
نژادي
پديد
آيد
اندر
ميان
نه دهقان
،نه ترك ، نه تازي
بود
سخن ها
به
كردار
بازي
بود
همه
گنج
ها زير دامان نهند
بكوشند و
كوشش به دشمن دهند
چنان فاش
گردد غم و رنج و شور كه شادي به هنگام بهرام
گور
پدر
با
پسر
كين سيم آورد خورش كشك و
پوشش گليم
آورد
بد
انديش
گردد
پدر
بر
پسر
پسر بر پدر
همچنين چاره گر
زپيمان
بگردند و
از
راستي
گرامي
شود
كژي
و
كاستي
كشاورز و
جنگي
شود
بي هنر نژاد و
هنر
كمتر
آيد
به بر
ربايد همي اين از
آن ، آْن از
اين
ز
نفرين
ندانند باز آفرين
به گيتي كسي را نماند وفا روان و
زبان ها شود پر جفا
بريزند خون از پي
خواسته شود
روزگار بد
آراسته
زيان كسان از پي سود خويش بجويند و
دين
اند ر
آرند
پيش
فردوسي در زمان
و شرايطي كه
هويت ايراني
ميرفت تا زير
سلطه حمله
اعراب به
ايران بكلي
محو و ناپديد
گردد و ايران
نيز به يكي از
كشور هاي عربي
مبدل گردد
همچنانكه مصر
چنين شد (مصر
يان اكنون خود
را يك كشور و
ملت عرب
ميدانند و نه
صاحبان آن
تمدن
كهن چرا كه
زبانشان در اين
تغيير و تحول
تغيير كرد )
دست به كاري
عظيم زد و آن
به نظم در
آوردن تاريخ
گذشته ايران
از تاريخ
اسطوره اي و
داستانهاي
كهن گرفته تا
تاريخ وقايع
ايران تا حمله
اعراب .
او تاثير نظم
و ارجحيت آن
را به نثر
ميدانست . او
به درستي
تشخيص داده
بود كه كتاب
شاهنامه
ابومنصوري كه
گرد آوري شده
بود و حتي
هزار بيت آن
نيز توسط
دقيقي به نظم
درآمده بود ، تنها
به زبان شعر و
آنهم از نوع
حماسي است كه
ميتواند
بماند . و به
همين دليل دست
همت بالا زد و
اين كتاب عظيم
را در مدت سي
سال به نظم در
آورد . و تمام
هستي و زندگي
مادي خود را
در اين راه از
دست داد . اما
به گفته خودش
كاخي چنان
عظيم بنا ساخت
كه از آسيب
طوفان ها مصون و
محفوظ خواهد
بود .
فردوسي
در اين اقدام
خود كاملا
صادقانه عمل كرد
و تمامي مطالب
كتاب
شاهنامه ابو
منصوري را با
صداقت و درستي
به نظم در آورد
و در آن دخل و
تصرف نكرد اما هر
جا كه لازم
ميديد
نظرات خودش
را نيز بيان
ميكرد .كه
بسياري از
آنها انديشه
ها و جملاتي
بس زيبا
ميباشند .
بنابراين
شاهنامه افسانه
هاي ساخته فردوسي
نيست بلكه بيان
تاريخ اسطوره
اي و عقايد و
آرمانهاي
ايرانيان است
آنگونه كه در
كتاب شاهنامه
ابومنصوري
آمده بوده است
. زشت يا زيبا ،
هر چه هست،
سندي است
بسيار معتبر كه ما را بر
باورهاي
ايرانيان
باستان آگاه
ميسازد (
همانطور كه
گفتم زشت يا
زيبا ). و از اين
بابت شاهنامه
سند بي نظير و
گرانقيمتي
ميباشد . اما فردوسي
علاوه
بر حفظ و
انتقال اين
تاريخ ، به
دليل استفاده
از واژه هاي
فارسي زيبا و
استفاده از واژه
هاي عربي در
كمترين حد
ممكن و
در قالب
اشعار حماسي
، زبان فارسي
را نيز از
زوال نجات داد
كه اگر چنين
نكرده بود چه
بسا
اكنون من و
شما نيز چون
مصريان به
عربي گفتگو
ميكرديم . ( در
شاهنامه هيچ
واژه نازيبا و
سبكي نيز مشاهده
نميكنيد و همه
جا ادب در
بيان مطالب به
شدت توسط
فردوسي مراعات
شده است )
در
خواندن اين
شاهكار بزرگ
ادبي بايد اين
نكته را به
خاطر داشت كه
نبايد با
افكار و
اطلاعات و
عقايد امروز،
به قضاوت
افكار و
اعتقادات نسل
هاي گذشته
اقدام كرد .
بلكه بايد در
شرايط
همان روزگار
و در حد دانش و
آگاهي همان
روزگار ، در
مورد مردم قضاوت
كرد .
مطالب
بيشتري در اين
مورد در گزيده
اي از آثار شش
نابغه ادبيات
فارسي
بيان شده است
. .
از رودكي
تا حافظ كاري
تحقيقي
به صورت كتاب
گويا
را بشنويد
تاريخچه
اي از بناي
آرامگاه
فردوسي
شرايط
اجتماعي
ايران در زمان
فردوسي .
خلاصه
اي از داستان
ضحاك ماردوش
مقدمه
اي بر داستان
رستم و
اسفنديار
خلاصه از داستان
رستم و
اسفنديار
رستم و
سهراب
|
درباره
من / تماس با
من نوشته
ها
ي من كارهاي
صوتي
كارهاي تصويري عكس
ها توليدات
پشتيباني Youtub |
|||||
|
صفحه ويژه افسانه |
|||||
|
بايگاني
(آرشيو ) |
|||||